تبلیغات
دختری زیبا ، پسری عاشق
دختری زیبا ، پسری عاشق




زندان تنهایی



دلتنگم...!!!
دلتنگ یک جرعه عشق !
من در این تاریکی پی نور میگردم...
پی خورشید پی عشق...
تا که شاید در این تاریکی شبه تیره تنهایی قلبم در میان پرتوهای نور عشق محو شود
اما افسوس...!
افسوس که شده ام تنها راهنمای تک تک سرابهای عشق و وصال در کویر تنهایی قلبم
دلم میگیرد...
از سردی دیوارهای تنگ و بی روح این اتاق
دلم میگیرد وقتی به دیوارهایی مینگرم که در این تنهایی ، تنها امیدی واهی به قلبم میبخشد
دیوارهایی که روی آنها تابلوی وصال دستانم را به دستانت کوبیده ام
تابلوهایی که سالهاست با نگاه به آنها تنهایی و بی کسی را در اتاقم سر کرده ام
حال وقتی دست به قلم میبرم ، قلم قرمز عشقم خون گریه میکند
از دردهایی که در این کویر بی کسی کشیده ام
تنهایی...!!!
تنها واژه مانوس با قلبم
متنفرم...
از تک تک آجرهای این اتاق سرد و بی روح که مرا در خود حبس کرده
خشت های یخی...
آجرهای زندان تنهایی و دوری من !!!
کاش گاهی از کنار دلم گذر میکردی...
تا گرمی عشقت یخهای تنهایی این اتاق را آب میکرد...
و زندان جداییم راویران میساخت !!!!

دوستت دارم همدم تنهایی هایم


نوشته شده توسط محمد در  جمعه 23 فروردین 1387 و ساعت 12:04 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -

() نظر
       




BIRTHDAY



rose

سلام خانومی خشکل محمد
بازم منو این قلم خسته ، قلمی که دیگه نایی واسه نوشتن غمهام نداره
چه قلم پر عمری و چه تنهایی طاقت فرسایی...
کاش عمر غمها و دوریامون هم با عمر این قلم تموم شه و آخر این قصه غمگین که این قلم رو زمین میذارم ، تو کنارم نشسته باشی و با قلمی جدید از وصالمون بنویسی...
دلم برات تنگ شده...
کاش به همین راحتی که چشمامونو روی هم میذاریم و به رویای هم میریم ، توی واقعیت هم به هم میرسیدیم...
کاش قصه ما قصه پنجره و دیوار سنگی نبود !
کاش پیشم بودی تا بجای اینکه برات بنویسم سروی شونه هات میذاشتم و برات میگفتم...
دیگه حتی یک لحظه طاقت دوریتو ندارم ، حالا دیگه هر لحظه تو رو حس میکنم !
توی باد عطر تنت...
توی ماه عکس رخت...
توی آب اشک چشات...
تو ستاره ها برق نگاهت...
تو گلای سرخ ، سرخی لبات...
نمی دونم این دوری تا کی ادامه داره ؟!
اما نمیذارم اینا باعث بشن که شب تولدت رو کنارم نباشی
من شب تولدت رو با ماه و ستاره ها و یک شاخه گل سرخ توی باد کنار آب جشن میگیرم و یه بوسه از ته قلبم بهت هدیه میکنم...
دوست دارم...
خیلی دوست دارم...

haertتولدت مبارکheart
heartHAPPY BIRTHDAY MY DEARheart

bose

قهر مكن ای فرشته روی دلارا
ناز مكن ای بنفشه موی فریبا
بر دل من گر روا بود سخن سخت
از تو پسندیده نیست ای گل رعنا
شاخه خشكی به خارزار وجودیم
تا چه كند شعله های خشم تو با ما
طعنه و دشنام تلخ اینهمه شیرین
چهره پر از خشم و قهر اینهمه زیبا
ناز ترا میكشم به دیده منت
سر به رهت مینهم به عجز و تمنا
از تو به یك حرف ناروا نكشم دست
وز سر راه تو دلربا نكشم پا
عاشق زیباییم اسیر محبت
هر دو به چشمان دلفریب تو پیدا
از همه بازآمدیم و با تو نشستیم
تنها تنها به عشق روی تو تنها
بوی بهار است و روز عشق و جوانی
وقت نشاط است و شور و مستی و غوغا
خنده گل راببین به چهره گلزار
آتش می را ببین به دامن مینا
ساقی من جام من شراب من امروز
نوبت عشق است و عیش و نوبت صحرا
آه چه زیباست از تو جام گرفتن
وزلب گرم تو بوسه های گوارا
لب به لب جام و سر به سینه ساقی
آه كه جان میدهد به شاعر شیدا
از تو شنیدن ترانه های دل انگیز
با تو نشستن بهار را به تماشا
فردا فردا مگو كه من نفروشم
عشرت امروز را به حسرت فردا
بس كن ز بی وفایی بسكن
بازآ بازآ به مهربانی بازآ
شاید با این سرودهای دلاویز
باردگر در دل تو گرم كنم جا
باشد كز یك نوازش تو دل من
گردد امروز چون شكوفه شكوفا

rose

تولدت مبارک عسلheart



نوشته شده توسط محمد در  شنبه 27 مرداد 1386 و ساعت 10:08 ق.ظ
ویرایش شده در جمعه 9 شهریور 1386 و ساعت 11:08 ق.ظ

() نظر
       




عشق خیالی



rose

از پنجره بیرون را که تماشا میکردم باران سختی میبارید ، آنهم در اواخر بهار !
گویی آسمان سخت اندوهگین است ، از دست روبه صفتانی چون ماسخت میبارد تا شاید گوشه ای از لجن زاری را که در دنیای عشق ساختیم را بشوید و با خود ببرد...!
عشق تبدیل شده به آرزویی دست نیافتنی و عاشقان بازیچه ای هستند در این افسانه دروغین !
عاشقان پوشالی با عشق هایی دروغین...
عاشقانی که خبر از غم دل مجنون و اشک لیلی ندارند...
همانانی که تا دیروز میگفتند تا شقایق هست زندگی باید کرد ، امروز شقایق را از شاخه چیدند و پرپر کردند !
همه تبدیل شدیم به مترسکی در باغچه خیالی عشق...
که تنها نماد وحشت هستیم در قلب مجنونی که در آن باغچه رز عشق میکاشت
دوستت دارم کلامیست نا آشنا با لبهایمان !
لبهایی که حال دگر فقط شکستن را میاموزند ، شکستن قلبهای بلورین
دلهای سنگیمان هرگز تنگ نمیشود
حتی برای دیدن خود در آینه حقیقت ، چون از لجن زار وجود خویش وحشت داریم !
این است فاجعه قرن آهن...
قلبهای آهنین ، عشق های دروغین ، عشق هایی که فقط زوال و نابودی دارند...!!!
متنفرم از تمام این دو رنگی ها ، نیرنگها و عشق های دروغین !
کاش در فراسوی این رویای پلید دختری باشد با موی بلند...
که طنین صدایش عشق را در قلبم معنی کند...
وعطر تنش مرا یاد باغچه ای اندازد پر از مریم ، که در ذهنم پروراندم...!
آری !
کاش در فراسوی این رویای پلید همانی باشد که گرمی و طعم بوسه هایش از لبانم آتشی در قلبم افکند تا تمام این مترسک های عاشق را در خود بسوزاند...!!!
ای کاش...
ای کاش ، کاش هایمان به حقیقت می پیوست...!!!

دوستت دارمheart

 نوشته شده توسط محمد در  پنج شنبه ۱۰ خرداد ۱۳۸۶ و ساعت 02:28



نوشته شده توسط محمد در  شنبه 27 مرداد 1386 و ساعت 10:08 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -

() نظر
       




HumTum



rose

سلام
باز اومدم
به humtum 1 ساله
هه...!
دوباره زبونم بند اومد !
کاش بعد از اینهمه نوشتن یاد میگرفتم بهت بگم دوست دارم
اما اشکال کار همین جاست که گاهی اوقات نمیشه عشق و به قلم آورد
همیشه خواستم بنویسم که دوست دارم
اما خودمم نمیدونم که چقدر دوست دارم
کاش همیشه قلم میتونست قلب آدما رو به تصویر بکشه
1 سال گذشت... از اولین باری که برات شروع کردم به نوشتن...از شعرها و حرفهای دلم
از همه چیز نوشتم
اما هیچ وقت نتونستم بهت بگم که چقدر دوست دارم
تو تمام این مدت برات نوشتم... از این دل عاشقم
از دلی که شب و روز برای دیدنت میتپه...واسه یک لحظه دیدن و در آغوش کشیدنت
حالا اومدم بهت بگم که دوست دارم
بیشتر از تمام غصه هایی که اینجا نوشتم
بیشتر از شادی هایی که بعد از اونهمه غصه با تو داشتم
کاش میشد بهت بگم که چقدر دوست دارم
کاش میشد بجای هر شب خوابتو دیدن تو رو کنارم میدیدم
کاش میشد با هم به یه جای دور میرفتیم
به دنیای زیبایی که تو عشقم واست ساختم
کاش میشد اونجا رو نشونت بدم
اونجا که عشق هاش واقعی و قلبهاش پاکن
اونجا که گلهاش مثل خودت زیبا و عطرشون مثل عطر تنت خوش بو
اونجا که طعم بوسه هاش عقل از سر عاشقا میبره
تا اونجا بهت بگم که معنای واقعی عشقو فهمیدم
تا بهت میگفتم که :
عشق یعنی همین که از هم جدا بشبم و دوباره به هم برسیم
یعنی همین که در اوج جدایی قلبامون واسه همدیگه بتپه
یعنی تمام دوری هایی که ازت کشیدم
تمام شبهایی که بخاطرت نخوابیدم
یعنی اعتقادمون به رسیدن دوباره به هم
یعنی همین که الآن پیشتم
یعنی همون که میدونستی چقدر دوست دارم حتی تو تمام لحظاتی که پیشم نبودی
یعنی همین که الآن بی صبرانه منتظرم تا صبح بشه و دوباره صداتو بشنوم
عشق یعنی همین که یاد گرفتم دوست داشته باشم اما انتظار دوست داشتن نداشته باشم
اگه دوستم نداشتن متنفر نشم
یعنی اینکه یاد گرفتم خودم نباشم و با همه وجود تقدیم به عشقم بشم
یعنی اینکه بالاخره تونستم عشقو معنی کنم
(عشق یعنی نهایت دوست داشتن در اوج از خود گذشتن
یعنی تو رو خواستن برای خودت حتی به شرط مرگ من)
کاش بشه دیگه از پیشم نری
تا منم برات بگم از قلبی که تو خودش یه دنیا عشقو واسه تو جا داده
از جونی که توش یه عمر زندگی واسه توست
و از وجودی که بخاطر زندگی تو و قلبی پر از عشق تو زندست

rose

دوستت دارم ، نه یکبار ، نه صد بار ، به تعداد نفسهامheart

 نوشته شده توسط محمد در  یكشنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۸۶ و ساعت 02:15



نوشته شده توسط محمد در  شنبه 27 مرداد 1386 و ساعت 10:08 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -

() نظر
       




VALENTINE



rose

سلام خانومی
یه بار دیگه به این به این غمکده سر زدم ، اینجا که دیگه هر لحظش برام بوی تنهایی میده ، بوی جدایی !
حالا دیگه اینجا برام تبدیل شده به تنها جایی که میتونم توش تا بینهایت حرف بزنم ، تا ابد...
از عشقت ، عشقم ، از عشقمون...
تواین مدت خیلی چیزا رو تو این وبلاگ بهت گفتم ، خیلی چیزایی رو که هرگز فرصت گفتنشونو بهت پیدا نکرده بودم ، خیلی چیزایی رو که وقتی میخواستم بهت بگم که کنارم نبودی !!!
روزای خیلی زیادی رو تنها با این غمکده گذروندم .
تمام اون روزهایی رو که میخواستم بهت بگم :

گفتم نرو كه تیره شود زندگانیم
با رفتنت به خاك سیه می نشانیم
گفتی كه زمین مجال رسیدن نمی دهد
بر چشم باز فرصت دیدن نمی دهد
وقتی نقاب محور یك رنگ بودن است
معیار مهرورزیمان سنگ بودن است
دیگر چه جای دلخوشی و عشق بازی است
اصلا كدام عاشق از این عشق راضی است
این عشق نیست فاجعه ی قرن آهن است

اما امشب نمیدونم از چی میخوام بنویسم ؟!!!
از غم های تکراری ؟
از دردهای همیشگی ؟
یا از این دوری که تا ابد همنفسم شده ؟؟؟
فقط میدونم که دوست ندارم امشب رو ساکت باشم !
امشب میخوام برات تا صبح بنویسم...
می خوام برای تو بنویسم.
آره ، برای تو برای تو که در کل وجودمی ، برای تو که تمام دنیای منی...
می خوام نوشته هام رو به نگاهت بدم...
به نگاه ناز تو ، به دستای نوازشگرت...
به تو که با گرمی عشقت به من زندگی دوباره دادی ، به تو که اگه نباشی منم نیستم !
پس باش تا من هم باشم...
بمون تا من هم بمونم...
امشب میخوام بهت بگم که چقدر دوست دارم ؟!!!
میخوام بدونی که حتی اگه نباشی تا ابد عشقت تو قلبم هست...
حتی اگه دوستم نداشته باشی ، تا ابد دوست دارم...
اونقدر تو رو دوست دارم ، که آب رودخونه ها، دریاچه رو دوست دارن !
اونقدر تو رو دوست دارم ،که زیر هرم آفتاب، مسافرای کویر سایه بونو دوست دارن !
اونقدر دوست دارم كه فقط خدا می دونه !!!
دوستت دارم چون تنهاترین ستاره زندگی منی...
دوستت دارم چون تنهاترین مصراع شعر منی.
دوستت دارم چون تنهاترین فکر تنهایی منی.
دوستت دارم چون زیباترین لحظات زندگی منی.
دوستت دارم چون زیباترین رویای خواب منی.
دوستت دارم چون زیباترین خاطرات منی.
دوستت دارم چون در یک نگاه تو تنهاترین عشق منی...
دوستت دارم با تمام وجودم......
توی دنیا اگر قرار بود جای چیزی باشم دوست داشتم
جای اشک روی صورت تو باشم !
تو چشمات متولد بشم...
روی پلکات جون بگیرم...
روی گونه هات جاری شم...
روی لبات بمیرم.
تا بدونی چقدر دوستت دارم...
تا بدونی برای من همه دنیام هستی و دوستت دارم بهترینم...

bose

پس عسلم با سر انگشتان لرزان می نویسم نامه ای تابدانی قصه پرغصه ویرانه ای...
یکی بود یکی نبود، اونی که بود تو بودی و اونی که نبود من بودم.
یکی داشت و یکی نداشت ، اونی که داشت تو بودی و اونی که تو رو نداشت من بودم.
یکی خواست و یکی نخواست ، اونی که خواست تو بودی و اونی که بی تو بودن رو نخواست من بودم.
یکی آوردو یکی نیاورد، اونی که آورد تو بودی و اونی که جز تو به هیچ کس ایمان نیاورد من بودم.
یکی بردو یکی باخت ،اونی که برد تو بودی و اونی که دل به تو باخت من بودم.
یکی گفت و یکی نگفت، اونی که گفت تو بودی و اونی که (( دوست دارم )) رو به هیچ کس جز تو نگفت من بودم.
یکی موند و یکی نموند ، اونی که موند تو بودی و اونی که بدون تو نمی خواد بمونه من بودم.
گلم امشب میخوام بهت بگم چطور فریاد بزنم اندوه ماه های نبودنت را ؟؟؟
آنقدر از من دوری كه برای رسیدنت تقویم قد نمی دهد !
اما برایت می نویسم از ته مانده غرورم ، و دل تهی و چشمهای منتظر و دردی كه با دیدنت تسكین می یابد...
از همه و همه ، كه نشان نبودنت را میدهد اما تمام نامه ها را به آدرسی كه ندارم پست خواهم كرد...!!!
امشب اومده بودم تا بهت بگم...
خانومی همراه با تمام حرفها و دوستت دارم هایی که بهت گفتم ، ولنتاین مبارک

HAPPY VALENTINE'S DAY

valentine

حق با تو بود پنجره ای باز نمی شود
این چشم سرخ محو تماشا نمی شود
شبگرد کوچه های غزل جار می زند
اینجا دوباره چلچله پیدا نمی شود
طوفان عشق زورق غم شکسته است
یعنی کسی دیگر مسافر دریا نمی شود
بانوی کهکشان وفا گریه می کند
زیرا نسیم قاصد گلها نمی شود
افسوس میخورم که غزل واره های عشق
در کوچه باغ عاطفه نجوا نمی شود
معنای التهاب تو را کشف می کنم
حق با توست فاصله معنا نمی شود...

خانومی از ته قلبم ، با تمام وجودم ، دوستت دارمheart

 نوشته شده توسط محمد در  چهار شنبه ۲۵ بهمن ۱۳۸۵ و ساعت 23:14



نوشته شده توسط محمد در  شنبه 27 مرداد 1386 و ساعت 10:08 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -

() نظر
       




دنیای ما آدما



سلام
بازم این تنها اومد !
خداجون میدونم خیلی بیشتراز اونیکه حقم بوده درد دل کردم
اما بعضی وقتا آدم حس میکنه دلش داره میترکه
هر قدر هم که بگه یه ذره هم از غماش کم نمیشه
مثل من که دیگه حتی عشقمم حرفامو نمیشنوه
نمیدون چرا این دنیا اینطور شده ؟!!!
چرا ما آدما اینطور شدیم ؟!!!
همه فکر خودمونیم، واسه خواسته ها و دلمون خیلی راحت دنیا و قلب آدما رو به اتیش میکشیم !!!!
حالا دیگه ما آدما تو دنیایی عاشق میشیم که توش واسه عشق هیچ جا و ارزشی وجود نداره
امروز دیگه ما آدما وقتی باید بشنویم، نمیشنویم
وقتی به هم احتیاج داریم نیستیم
وقتی که باید بگیم دوست دارم...!!!
زمونه جالبیه...
همیشه همونی که فکرشو نمیکنیم برامون اتفاق میفته
همیشه از اونی که انتظارشو نداریم این بی وفایی ها رو میبینیم
آره...این رسم زمونست
دروغه که میگن رسم وفا این نیست...همینه!!!
وفا تو دنیای ما یعنی بی وفایی...یعنی وقتی فهمیدی عاشقته...برات میمیره...وقتی فهمیدی دیگه سر تا سر وجودش جز تو چیزی نیست...
اونوقت موقع تنها گذاشتنشه
حالا وقتشه که مثل یه عروسک کهنه بندازیمش تو سطل آشغال
حالا وقتشه که مثل یه ته سیگار زیر پامون لهش کنیم
اصلا" برامون مهم نیست که تو این دوری چی به سرش میاد و چند شب میخواد اشک بریزه
یه شب...دو شب...یک ماه...یک عمر...؟؟؟
تنها دلیلمون هم اینه که، من نمیخواستم...اما...ببخشید...از دست من ناراحت نشو...من چاره دیگه ای نداشتم
اما هرگز فکر نکردیم که اون چی ؟
اون که همه چیزش ماهستیم...اون چارش چیه؟؟؟
اصلا" اونم میتونه به همین سادگی رو یه دنیا عشق پا بذاره و ما رو فراموش کنه ؟!!!
حالا دیگه خیلی تنها شدم،تنها تر از همیشه
حتی فکرشم نمیکردم یه روز به اینجا برسم
کاش همش یه کابوس باشه
کاش از خوب میپریدمو تو رو کنار خودم میدیدم
خیلی جالبه...وقتی عاشقت شدم ، هرچی گفتم گفتی تازه عاشق شده یه چیزی میگه
وقتی تنهام گذاشتیو من به حرفام عمل کردم گفتی دیوونست
آره...!
اگه وفا توعشق اسمش دیوونگیه...من دیوونم!
اگه تا ابد دوست داشتنت دیوونگیه...من دیوونم!
اگه تا ابد با یادت زندگی کردن و مردن دیوونگیه...من دیوونم!
من دیوونم...یه دیوونه احمق که تمام عمرم عاشق دختری بودم که هرگز مال من نبود!!!
هه...من دیوونم...یه دیوونه که شب و روز کارش شده فکر کردن به تو...
من دیوونم...دیونه تو...حرفات...چشمات...قلب قشنگت...
دیوونه ای که به خاطر تو به دنیا اومد...واسه خاطر تو زندگی کرد...و حالا هم واسه تو داره میمیره!

love

سیـب سـرخی را بـه من بخشیـد و رفـت
عاقبـت بر عشـق مـن خنـدیـد و رفـت
اشـك در چشمــان سـردم حلقــه زد
بـی مـرو‏ت گریـه ام را دیــد و رفـت
چشـم از مـن كنـد و دل از مـن بریـد
حـال بیمـار مــرا فهـمیــد و رفـت
بـا غـم هجــرش مــدارا مـی كنـم
گـر چـه بر زخمــم نمك پاشید و رفـت

دوستت دارم ، نه یکبار ، نه صدبار ، به تعداد نفسهامheart

 نوشته شده توسط محمد در  جمعه ۱۳ بهمن ۱۳۸۵ و ساعت 03:57



نوشته شده توسط محمد در  شنبه 27 مرداد 1386 و ساعت 10:08 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -

() نظر
       




یلدا



یلدا...
خیلی زیباست ، زیبا و طولانی... ، پر از ستاره ، پاک و صاف...
درست مثل عشقمون !
به پاکی قلبامون و به راستی عشقمون .
اما نه به دوام عشقمون !
آخه امشب هم تموم میشه ، مثل شبهای دیگه ای که با قلبهایی پر از عشق به همدیگه سحر کردیم .
اما عشقمون چی ؟؟؟
فکر میکنی تموم بشه ؟؟؟!!!
هرگز !
آخه عشق ما به بلندی شب یلدای تموم عمرمونه...
تا آخر عمر...
تا آخرین قطره خونمون و تا آخرین نفس !
بعد از اون هم دوام وصفش واسه تمام عاشقای دنیا...
اما امشبو بیشتر از شبای دیگه دوست دارم !
آخه امشب بیشتر وقت دارم که بهت فکرکنم...
کاش خدا تو شباش یه شب هم میذاشت به بلندی وصف عشق منو تو...
اونوقت میشد همه عشقمو بهت بیان کنم !
بگم چقدر دوستت دارم...!
فکرشو بکن ! یه شب به بلندی عمرمون...
یه شب با وجود تو...
که ماهش قلب قشنگ تو و ستاره هاش تک تک خاطرات عشقمونه که تو وجودت جا دادی !
اما میتونیم !
اگه بخوایم میتونیم هر شب ، شبی بسازیم که توش یه دنیا عشق باشه...
عشقی بلندتر و عمیق تر از تمام شب های یلدا...
اگه اراده کنیم میتونیم !
میتونیم چشمامونو ببندیم ، و با بالهای عشق همدیگه تو آسمون عشقمون پرواز کنیم...
اونقدر اوج بگیریم که اگه از اونجا پایینو نگاه کنیم ، تمام شب های پر از عشق لحظه های عاشقیمونو ببینیم !
پس چشماتو ببند...امشب وقت واسه بالا رفتن زیاد داریم !
پس ببا تا میتونیم بالا بریم...
تا ازاونجا یه قلب مملو از عشقو ببینیم که بیصبرانه برای تو میتپه !
تا از اونجا خودمونو ببینیم ، خودی که سالهاست تو عشق همدیگه گم کردیم !
تا از اونجا اولین لحظه دیدارمونو ببینیم...

love

شب یلدا بر تو ای تک ستاره آسمان عشقم خوش...heart

 نوشته شده توسط محمد در  جمعه ۰۱ دی ۱۳۸۵ و ساعت 00:21



نوشته شده توسط محمد در  شنبه 27 مرداد 1386 و ساعت 09:08 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -

() نظر
       







سلام
سلام به تو که هرگز من تنها رو نفهمیدی
تنهایی...
خیلی سخته...خیلی دردناک...
تا حالا تجربه کردی ؟؟؟
هیچ وقت شده تنها بشی ؟؟؟
تاحالا شده با اینکه دور رو برت همه هستن ، دوستت دارن ، هواتو دارن ، تو خودت احساس تنهایی کنی ؟!
احساس خلا...
اونقدر که اگه تو خودت تا بینهایت هم پیش بری جز خودت کس دیگه ای رو پیدا نمیکنی !
فقط رد پاهاشه که رو قلبت عشقشو جاگذاشته و تو ذهنت خاطراتشو...
انگار وجود اینهمه آدم واست معنی نداره
آخه اونی که باید باشه نیست
اونی که باید دوست داشته باشه ، نداره
اونی که باید بفهمه ، نمیفهمه
خیلی سخته...
خیلی سخته که یه نفر رو تا حد مرگ دوست داشته باشی ، اما یه روز بفهمی که هرگز تو دلش نبودی
خیلی سخته یه نفر رو تا حد پرستش دوست داشته باشی ، اما یه روز بهت بگه برو
خیلی سخته که یه نفرو با تمام وجود دوست داری و میدونی که براش مهم نیستی
اما بازم دوسش داری...
تا مرز جنون...
تا حد پرستش
به حد مرگ
خیلی سخته تنها بشی...
تا واسه یه لحظه دیدنش حاضر باشی دنیا رو بدی
تا واسه اینکه یه لحظه دیگه پیشش بمونی حاظر باشی از بقیه زندگیت بگذری
تا واسه یه لحظه شنیدن صداش ، شب و روز گوش به زنگ تلفن باشی
هه...
اما میدونی که دیگه زنگ نمیزنه
حتی واسش مهم نیست که بهت چی میگذره
اصلا" زنده ای یا مرده ؟؟؟!!!
خیلی سخته...
میدونی چرا ؟؟؟
آخه انقدر دوسش داری که حتی نمیتونی نفرینش کنی!
خیلی سخته...
سخته که دیگه کسی نباشه حرفاتو بشنوه!
سخته خودت واسه خودت بگی ، حرفای خودتو بشنوی و خودت واسه خودت اشک بریزی
تا حالا تنها موندی ؟؟؟
نموندی !!!
اگه مونده بودی ، اگه میدونستی تنهایی چیه ، باهام اینکار رو نمیکردی !!!
اما یه چیزش خیلی باحاله...!
میدونی چی ؟؟؟
دیگه هیچی نداری که از دست بدی !
هیچی واست نمونده !
پس میتونی تا بینهایت عشقتو دوست داشته باشی...
تو دنیای خودت تا ابد باهاش باشی...
دیگه اینجا لازم نیست برای بودن باهاش ازش اجازه بگیری !
حتی حالا دیگه اونم دوست داره !
همونقدر که تو دوسش داری...
شایدم بیشتر...
بعد یه نفر صدات میکنه...!
از دنیات میای بیرون و بازم یه چیزی رو میبینی...
تنهایی...تنهایی...تنهایی...
عسل با اینهمه عذابی که دارم میکشم ، بازم برات یه دعایی میکنم !
که هیچ وقت تنها نشی
هرگر ، حتی یه لحظه هم تجربه نکنیش !
آخه اینجا دیگه آخر دنیاست !
دیگه چیزی واسه زندگی نداری !
لامصب مثل برزخ میمونه !!!
هستی ولی نیستی...
هستی چون هنوز عشقت تو قلبت زندست و مثل همیشه و حتی بیشتر از همیشه دوسش داری...
نیستی چون میدونی که دیگه مال تو نیست...
حالا خودت بگوعسل من هستم یا نه ؟؟؟

دوستت دارم ، حتی تو فعر این جهنم تنهایی...

 نوشته شده توسط محمد در  دوشنبه ۲۲ آبان ۱۳۸۵ و ساعت 20:35



نوشته شده توسط محمد در  شنبه 27 مرداد 1386 و ساعت 09:08 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -

() نظر
       







یه بار دیگه سلام
سلامی از عمق دلتنگی
سلام به پاییز
آره امروز از پاییز مینویسم
میدونی چرا ؟
چون تو عاشق پاییز بودی
منم عاشق تو
پس منم عاشق پاییزم!
بالاخره از همونیم که میترسیدم سرمون اومد...!!!
آخه همیشه میگفتم نکنه عشق ما هم مثل پاییز خزون بشه
اما نه !!!
عشق ما که خزون نشده !!!
آخه عشق باید تو دلمون زنده باشه...
نه با رابطه هامون !
منم تا وقتی که زنده ام تا آ خربن قطره خونمو تو چراغ خاطره هامون و عشقمون میریزم...تا ، تا ابد روشن بمونه
تا عشق پاکی که بهت دارم رو تا ابد به جا بذارم...
تا اگه یه وقت پسری مثل من ، عاشق دختری مثل تو شد...!!!
به عشق شک نکنه و بدونه که عشق واقعی در وصال و فراق زنده هستو هرگز از بین نمیره...
درسته که عشق ها مثل پاییز خزون نمیشن!
اما عاشقا چی؟؟؟
من چی ؟؟؟!!!
اینو دیگه نمیشه کاریش کرد
آره...خزون پاییزی بد جوری به دلم زده...
آ خدا ؟!!!
چرا با ما انجوری میشه ؟؟؟
نوکرتم یه وقت فکر نکنی ما داریم شکایت میکنیما !!!
ما هرچی داریم از لطف تو هست...
اما چرا وقتی یه نفر رو دوست داریم ، باید تقاسشو با تباهی زندگیمون پس بدیم ؟؟؟
مگه خودت عشقو تو دلامون نذاشتی ؟!
حالا که عاشق میشیم دیگه هوامونو نداری ؟؟؟
اما نه ، تو هوامونو داری...
ما هوای تو رو نداشتیم!
الان هم داریم تقاسشو پس میدیم...
خدا جون دیگه پاییزو دوس ندارم !
آخه الان میفهمم وقتی پاییز میشه یه این زمونه چی میگذره !!!
مثل تک تک بگرهایی که از درختا مییوفتن،تموم لبخندها از لبم دور شدن و برق شرارت از چشام افتاد...!!!
مثل بارونی که امروز زد ، بارون غم به دلم زد و تمام شادیامو با خودش شست و برد...!!!
اما تموم این مصیبتا هنوز نتونستن یه چیزو با خودشون ببرن !
اونم امید به کرم توهستش اوس کریم !!!
میدونم بالاخره یه روزی منو میبخشی و بهم برمیگردونیش !
پس به امید اون روز شیرین تا ابد مینوسم...
خداجون هم واسه تو...
هم واسه تو عسلم...
 

 نوشته شده توسط محمد در  پنج شنبه ۲۷ مهر ۱۳۸۵ و ساعت 22:25



نوشته شده توسط محمد در  شنبه 27 مرداد 1386 و ساعت 09:08 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -

() نظر
       




وبلاگ من
  وبلاگ من
  ایمیل من
    

[yahoo]




بایگانی

 نویسندگان

محمد (48)


موضوعات

رمانتیک (48)


 آرشیو

فروردین 1387 (1)
مرداد 1386 (47)


صفحات

1 2 3 4 5 6





لینكستان




لینكدونی
آرزو (-)
کلام امیر (-)
عسل بانو (-)
آرشیو لینكدونی




جستجو
جستجو در بلاگ






خبرنامه





آمار وبلاگ
بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
كل مطالب :
كل نظرها :
كل بازدید ها :
افراد آنلاین : [Online]
ایحاد صفحه : -